Sunday, January 3, 2010

محرمانه ترین اسرار نظام در دستان خارج نشین هاشمی رفسنجانی آماده شلیک بر قلب کل رژیم


فرزند هاشمی معروف به مهدی هاشمی که دومین پسر ایشان و در اصل مسئول سازمان اطلاعات بیت شخصی خود هاشمی نامیده می شود ید طولائی در اسرار پدر دارد و تاریکخانه اسرار نظام را در چمدان آهنین حمل می نماید که بیشتر از ۴۵ سال اسناد و رازهای پدر را در سینه و چمدان خود در خارج از کشور انباشه و با کوله باری از اسرار نظام جمهوری اسلامی و اسناد دست نویس امام خمینی و حتی اسناد دریافتی از خود خامنه ای در خصوص حقایق قتلها و اعمال ترویستی و بالاترین اسرار زیر زمینی رژیم را به دستور پدر برای محافظت از کودتا علیه بیت خمینی و بیت هاشمی روانه خارج ساخته تا اگر آن شود که در فکرش بودند تمام این اسناد برای جهانیان فاش گردد تا دنیا بداند در پشت این دیو بیت رهبری یا داستان ولایت فقیه چه بوده و سر از کجا در می آورند

اطلاعاتی کاملا موثق و انکار نشدنی در دست است که مهدی هاشمی برای یک ماموریت به خارج از کشور فرستاده شده ، اطلاعات موجود نشانگر این است که باند کودتا سعی در برگرداندن او به هر نحوی به ایران دارد تا نتواند ماموریت پدر را به سر منزل مقصود برساند، او که دارای ماموریتی از سوی پدر می باشد در صورت هر گونه تعرض به بیت پدر و اطرافیان منجمله خاتمی و موسوی و کروبی کلیه اسناد را افشاء خواهد نمود و یکی از همین اسناد برای نشان دادن عدم شوخی در این امر معرفی سایت اتمی قم بود که بوسیله دادن گزارش سفر مدیر آن سایت اتمی به عربستان بسیار ماهرانه لو داده شد ، ولی در اصل پیام هاشمی رفسنجانی به بیت خامنه ای داده شد که اگر دیگی که برای من و اطرافیانم نجوشد سر سگ درونش خواهیم جوشاند و بیت خامنه ای و سپاه قدس و وزارت اطلاعات کماکان در صدد بریدن سر آنان با پمبه هستند چون خوب میدانند که در بازی سیاست از هاشمی رفسنجانی و باندش رو دست خورده اند ، و در همین حال تیمهای تروریستی عظیم بیت رهبری خامنه ای را برای ترور مهدی هاشمی فرزند و راز دار و پیام دار هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور گسیل داشته اند و حتی دست به دامان حزب الله لبنان و قاچاقچیان مواد مخدر آمریکای لاتین و شخص هوگوچاوز و سازمان اطلاعات روسیه و شخص پوتین هم شده اند که در این ماجرا و ترور دخیل خواهند بود ، تا به هر شکل ممکن این صندوقچه اسرار را به نابودی بکشانند و این همان نقطه ای است که بیت خامنه ای و تاریکخانه سپاه پاسداران و اصغر حجازی در بیت رهبری باید خود را برای آن آماده نمایند تسلیم در برابر بیت خمینی و رفسنجانی و یا نابودی همه رژیم دست ساخته خمینی


Friday, January 1, 2010

روز های پیش رو


مردم ایران با فدا کاری و از جان گذشتگی خود، جنبش سبز را وارد فاز تازه ای کردند.شجاعت بی مانند هم میهنانمان در روز عاشورا، که با وجود حضور هزاران تن از نیروی های انتظامی، بسیج و لباس شخصی به خیابان ها آمدند و با فریاد هایشان ترسی بزرگ بر دل حاکمان نشاندند، نقطه عطف جنبش سبز را رقم زد و آن را وارد مرحله کیفی تاره ای کرد. در این میان تذکر چند مورد برای روشن کردن مسیر و آینده جنبش سبز حائز اهمیت زیاد است که فهرست وار به آنها می پردازیم.

حکومت اسلامی در پیکار با مردم مرتکب اشتباه های بزرگی شد. نخست اینکه در روز عاشورا مردم به قدرت خود در مبارزه با مزدوران رژیم که تا دندان مسلح بودند پی بردند. مردمی که تنها با مشت گره کرده خود و با فریاد مرگ بردیکتاتور به میدان آمده بودند ترسی را به گزمه های رژیم آموختند که بر مبارزات آتی خیابانی میتواند اثری تعیین کننده داشته باشد. دوم اینکه رژیم روز چهار شنبه با برگزاری سیرک دیگری، عملا ناتوانی خود را در بسیج نیرو حتا به صرف شام و شیرینی به نمایش گذاشت.تظاهرات چهارشنبه میان سبز ها به تظاهرات ساندیسی معروف شد. هر چه رژیم از این نوع نمایش ها بیشتر اجرا کند، اعتماد بنفس سبز ها و باور به نیروی خودشان بیشتر میشود.حکومت اسلامی در عمل نشان داد حتا با توپ و تانک هم قادر به سرکوب اعتراضات مردم نیست. حتا در درگیری های تن به تن نیز به دلیل نبودن انگیزه در نیروهای انتظامی، مردم پس از اندک زمانی دست بالا را صاحب میشوند.

اعتراضات اکنون از چنان قدرت وشوری بر خوردارند که حکومت برای مقابله با آن مجبور میشود همه نیروهای سرکوب را به خیابان بکشاند.

در این میان، خبر های جسته و گریخته و گاهی تایید نشده، که نشان از ریزش نیروها در بین دستگاه های امنیتی و نظامی حکومت دارند میتوانند در میان مدت دینامیک رویداد ها را بسود جنبش سبز عوض کنند.

بنا به خبر ها، شماری از پرسنل سیاسی حکومت اسلامی در اروپا از این کشورها (نروژ، آلمان، فرانسه، انگلیس) همراه خانواده هایشان تقاضای پناهندگی کرده اند. این مسئله تایید کننده بدبینی بیمار گونه حکومت کودتا نسبت به پرسنل قدیمی سفارت خانه ها و تعویض فله ای آنها پس از به قدرت رسیدن بود.

از میان نیروهای سرکوب خبر میرسد که خستگی و فرسودگی آماده باش های پی در پی،بخش بزرگی از نیرو ها را در بر گرفته است. بیزاری و بد بینی نسبت به حکومت و شخص خامنه ای به گونه ای فزاینده در میان نیروهای امنیتی در حال گسترش است. درز کردن مهرمانه ترین ملاقات ها و تصمیم گیری ها به بیرون نشان از بزرگ شدن شکافی است که تمامی هیکل حکومت را بزودی در بر خواهد گرفت و زیر فشار نیروهای متراکم شده در پشت آن خرد خواهد کرد.

فاش کردن اسرار مگوی بیت رهبری، ضربه سهمگین دیگری به تصویر در هاله تقدس قرار گرفته خامنه ای برای پیروانش بود، که پی آمد هایش در روزها و هقته های آینده روشن خواهد شد.گسست میان وزارت اطلاعات و سپاه از دیگر مواردی است که احتمالا بزرگترین نقش را در پازل فروپاشی حکومت اسلامی بازی خواهد کرد.اصطکاک های درونی رژیم به اندازه ای شدت گرفته، که حتا میان نیروی انتظامی و بسیج نیز هما هنگی برای سرکوب صورت نمی گیرد. با این وجود باید پیش چشم داشت، که حکومت مانند حیوانی زخمی است که به گوشه ای رانده شده و تنها یک راه میشناسد و آن هم راه یک طرفه فرار به جلو و افزایش خشونت و درندگی است.

دو نکته بسیار اساسی را باید مد نظر داشت. نخست اینکه دستگاه دروغ پردازی حکومت اسلامی دیگر کارایی گذشته را ندارد و هر روز بیشتر از روز پیش تبدیل به تفی سر بالا میشود. این دستگاه نا خود آگاه به سبز ها نشان میدهد به کدامین سو باید بروند. دوم و مهم ترین مورد این است که، ملت ایران پذیرفته است که برای رسیدن به هدف هایش باید قربانی دهد. پذیرفتن این موضوع به رویین تن شدن جنبش کمک شایانی خواهد کرد بهت و شگفتی نخستین که درندگی و بی رحمی حکومت باعث آن بود، روز به روز بیشتر و بیشتر تبدیل به خشم و شوری چندان و چندان تر در میان مردم شد و همین موضوع است که ناقوس مرگ حکومتی را به صدا در آورده است، که جدا از تهدید و ارعاب و خشونت، ابزار دیگری برای مهار مردم نمیشناسد.

مسابقه میان امید و نا امیدی را ملت ایران خواهد برد.

مردمی که با وجود بی رحمانه ترین سرکوب ها هنوز به خیابان ها می آیند و بر فراز بام ها فریاد مرگ بر دیکتاتور سر میدهند، می مانند تا رفتن دیوان و ددان را جشن بگیرند.


Monday, December 28, 2009

تسلیت


آقای موسوی،

جان باختن خواهر زاده تان را به شما و خانواده تان از صمیم قلب تسلیت میگویم. خواهر زاده شما نیز مانند هزاران جوان دلیر و فداکار ایرانی طعمه ی شب پرستان نظامی شد، که در رفراندمی که مردم در کوچه و برزن های شهر های کشورمان ماه هاست بر پا میدارند سرا پا بازنده هست.

آقای موسوی، بیباکی شما را در افشای جنایت های حکومت، از قتل و شکنجه و تجاوز گرفته تا تیر اندازی مستقیم به سینه های سپر مردم دلیر ایران میستایم. پافشاری شما و دیگر دوستانتان از اردوی اصلاح طلبان در این دورانی که قباحت از اردوی حاکمان رخت بر بسته قابل تقدیر است.

اما آیا میدانید یا فراموش کرده اید که قتل، آدم ربایی، شکنجه، تجاوز و تبعید از سی سال پیش در صدر برنامه ی نظام مورد علاقه شما در رویارویی با مخالفانش بوده است.

سال هاست قربانیان زندان ها و اسارت گاه های نظام جمهوری اسلامی به گزارش درد ها و رنج هایشان پرداخته اند.

آیا به صرف آنکه اینان زمینه فکری و اعتقادی شما و دوستانتان را نداشتند رنج های آنان را نادیده گرفتید، یا بی خبر بودید؟ آیا ناله های زندانیان از اوین و گوهردشت را باد تازه به گوش شما و دوستانتان رسانده یا حفظ "نظام" تا کنون در درجه اول اولویت قرار داشته است.

به چشمان داغدار خواهرتان بنگرید. این داغ سی سال است در چشمان اشک ریخته هزاران مادر، خواهر و دختر ایرانی نقش بسته است.

آیا خاوران را از یاد برده اید؟

لعنت آباد ها را از یاد برده اید؟

نظامی که شما ساختار های آن را نمیخواهید بشکنید از آغاز به خاطر تناقض های درونی اش محکوم به شکست بود.

آقای موسوی،

فریاد مردم را در خیابان های شهر بشنوید. مردم دیگر از انتخابات دوباره عبور کرده اند.مردم از خامنه ای و تدارک چی هایش هم عبور کرده اند. مردم اصل نظام را با قانون اساسیش نشانه رفته اند. مردم میخواهند کرامت و حیثیت به غارت رفته شان را باز ستانند.برای مردم تعیین تکلیف نکنید. مردم شکستن این ساختار اهریمنی و ضد انسانی را نشانه رفته اند. سد راه مردم نشوید.

فریاد مردم جمهوری ایرانی است، با تمام پیامد های آن. از جمهوری ایرانی نترسید.

در جمهوری ایرانی هم اسلام شما در امان است، هم ایران ما.

کاش خواهر زاده شما این فرصت را پیدا میکرد که بگوید آیا برای تداوم نظام جمهوری اسلامی میجنگد و جان میگذارد، یا برای بر پایی جمهوری ایرانی.


Tuesday, November 10, 2009

تا آخر ایستاده ایم


13 آبان- تا آخر ایستاده ایم


سیزده آبان را بی گمان باید نقطه عطف جنبش سبز ملت ایران دانست که همزمان بازگشت ناپذیری آن را نیز مورد تاکید قرار داد. زنان و مردان ایرانی با دلیری و رشادت خود که دیگر بار غرور را در رگ های تمامی ایرانیان در سراسر جهان جاری کرد به حکومت اسلامی فهماندند، می مانیم تا میهنمان را پس بگیریم.

حکومت اسلامی که دیگر حربه ای برایش نمانده غیر از استفاده آشکار از خشونت و زور، غافل از این پدیده ماند که خشونت نیز اندازه اش کارساز است. ترس از باتوم و شلاق اول است، که انسان را تا مرز فلج شدن میکشاند. انسان همین که باتوم اولی را خورد، ترسش میریزد و آن میشود که سیزده آبان شاهدش بودیم. بدن های زخم خورده و آسیب دیده، اما چهره های خندان. خندان از این روی که زنان و مردان دلیر میهنمان، بر ترس خود غلبه کردند و ترسیدن را به دشمن آموختند. رژیم میخواهد با چند بیل به دست جلوی خروش ارس و کارون و زاینده رود را بگیرد.

یکی از سرداران سپاهی که از هما هنگی و همیاری ایرانیان در درون و برون از کشور به تنگ آمده آشکارا به تهدید ایرانیان در خارج از کشور پرداخت و حساب آنان را به سربازان گمنام امام زمان سپرد. حکومت اسلامی خودش به دو موضوع واقف است:

1- این تهدید، تهدیدی تو خالی و از روی درماندگی بیش نیست. تنها چیزی که حکومت اسلامی در حال حاضر کم دارد این است که شهروندان ایرانی مقیم اروپا را مورد تهدید قرار دهد یا حتا به آنان آسیب برساند. این مسئله واکنش جدی اروپا را به همراه خواهد داشت کما اینکه هم اکنون نیز این مسئله از طریق ایرانیان به آگاهی احزاب سیاسی و مسئولان کشورهای اروپایی رسیده است.

2- حکومت اسلامی دیگر توان و امکانات دهه هشتاد و نود را ندارد که هر ماه به جنایتی در یک کشور اروپایی دست بزند. دست رژیم خیلی کوتاه تر از گذشته شده است.

حکومت میداند که همیاری و کار و ساز های هماهنگ شده ایرانیان در درون و خارج به چه ابزار نیرومند و تاثیر گذاری تبدیل شده اند، این است که از روی بیچارگی گزمه هایش را جلو میاندازد تا با تهدید و ارعاب، پیوند کارآمد ایرانیان را قیچی کند.

تازگی نگاهی دوباره داشتم به کتاب فشرده اما جالب ایرج پزشکزاد به نام" مروری در تاریخ انقلاب فرانسه".

سه نکته در همان آغاز جلب توجه میکند که یک به یک قابل انتقال به شرایط امروزی ایران هستند:

1- علل عمیق انقلاب فرانسه را باید در تضاد بین نظام اجتماعی حاکم و توسعه نیروهای فکری و تولیدی جستجو کرد.

2- موجبات آغاز حرکت انقلابی نوسانات اقتصادی و وضع وخیم مالی توام با یک بحران سیاسی بود.

3- فرانسه در سال 1789 کشوری جوان است که در آن 36% جمعیت زیر 30 سال و تنها 24% بالای 40 سال دارند. در این ارقام میتوان یک عامل عمده توجیه وقایع آینده را جستجو کرد.

حکومت اسلامی که احمدی نژاد عصاره ی ایدئولوژیک و فکری آن را نمایندگی میکند نه توان فکری آن را دارد که با تفکر بر روی علل اعتراض ها و تداوم آن به حل و فصل و چاره جویی بنشیند، و نه اصولا تربیت مذهبی اش اجازه میدهد در برابر خواسته های توده های مردم که آنها را صغیر میداند عقب نشینی کند. بنابراین حکومت اسلامی ولایت فقیه برای خود و برای ملت تنها یک راه باقی گذاشته است، و آن ادامه راه است. ملت به آگاهی ژرفی در مورد آینده خود و کشور رسیده است. آینده و سرنوشت ایران تنها و تنها در دست مردم است. اینکه آیا جنبش مردمی به هدف های خود، آزادی، عدالت و جمهوری ایرانی خواهد رسید یا نه، تنها به دست مردم تعیین میشود. نه حکومت اسلامی توان آن را دارد که جلو دار این سیل خروشان شود، و نه موسوی و کروبی میتوانند با کنار کشیدن و یا کنار کشیده شدن جنبش سبز را زمینگیر کنند.تنها و تنها در دست مردم است که این جنبش تداوم بیابد، و اینکه آیا خواسته ها در اندازه ی رای گیری مجدد یا استعفای احمدی نژاد بماند، و یا اینکه از این فرصت بی بدیل برای پی ریزی آینده روشن که لازمه ی آن تکانی محکم به ساختار حکومت اسلامی و قانون اساسی آن میباشد استفاده کنند.

مردم هم اکنون در پی جدا کردن ادبیات خود از ادبیات انقلابی های پیشین و آنانی که حفظ نظام برایشان اولویت اول است میباشند. در برابر شهید ، جان باخته را میسازند و در برابر جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر ، نه یک کلمه کمتر، با صدایی رسا استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی را سر میدهند.

از لابلای شعارهای پر از شعور مردم میتوان غنچه های سرزنده و پر نشاط سکولاریسم را بویید.

مردم در یافته اند که حفظ نظام (جمهوری اسلامی) و یا حذف این و آن در چارچوب همان ساختار های فرسوده و نا کارآمد حکومت اسلامی بازگشت به گذشته است و درمانگر درد های بیشمار جامعه ایرانی نیست.

کشور آلمان بیستمین سالگرد اتحاد آلمان شرقی و غربی را جشن گرفت. بسیاری از کنش گران و بویژه مبارزان مدنی آن زمان از خاطرات خود گفتند و شنیدیم که بدون از خود گذشتگی و آمادگی برای فداکاری بدست آوردن آزادی ممکن نیست.

همه مبارزان در این مورد اتفاق نظر دارند، که بدون حضور گسترده و مستمر مردم آلمان شرقی که در حکومتی مستبد و پلیسی روزگار بسر میبردند، امکان فروپاشی دیوار برلن وجود نداشت، و دیدیم که چگونه با پایداری مردمی که خواستار به دست گرفتن سرنوشت خود بودند، حکومت کمونیستی آلمان شرقی با آن همه امکانات سرکوب در برابر اراده ملت خود به زانو در آمد ومجبور به گشودن دروازه هایی شد، که چهل سال بروی مردم خود بسته بود.

دیوار ما ایرانیان نیز نظام ولایت فقیه و حکومت اسلامی است. دیواری که در ضخامت و استحکام بسیار ازدیوار آهنین بلوک شرق پیشین کم دارد .همانگونه که مردم آلمان شرقی با رقصیدن بر روی دیوار فروپاشیده برلن، سقوط دیکتاتوری و رژیم وحشت را جشن گرفتند، فریاد های مرگ بر دیکتاتور نیز نوید سقوط دیر یا زود دیوار سیاه حکومت مطلقه ولایت فقیه را بر کوی و برزن های میهن مان خواهد برد.

رضا عزیزی


Saturday, November 7, 2009

نوشته های یک بسیجی در باره وقایع 13 آبان

رهبر عزیز گرانقدر با شما و مشاوران شما سخنی داشتم که هر چند گفتنش شاید آب به آسیاب دشمن خواهد ریخت ولی هر چقدر خواستم که ننویسم و نگویم تاب نیاوردم و شاید گفتنش جلوگیری از رفتن به مسیری باشد که در انتخاب آن اشتباه کرده ایم . امیدوارم این شکایت و افسردگی مرا بعنوان یکی از میلیونها بسیجی و فدائیان راه ولایت که لحظه ای در جهت حفظ این نظام مقدس از راه ولایت و پشتیبانی از ولایت فقیه غافل نشده بپذیرید و چاره ای برای برون رفت از این وضعیت بحرانی هر چه زودتر بیندیشید . روز شنبه نهم آبانماه جلسه ای در پایگاه بسیج به دعوت فرمانده پایگاه داشتیم که در آن جلسه ، راهکارها و روشهای مسالمت آمیز برخورد با اغتشاشگران مراسم 13 آبان از سوی فرمانده پایگاه قرائت شد . و در پایان جلسه یک ساعت ونیمه از سوی فرمانده به هر یک از اعضای فعال بسیج پایگاه مبلغ چهارصد هزار تومان بصورت چک پول نقدا پرداخت شد که رسید آن نیز گرفته شد که پرداخت این مبلغ در پایان چنین جلسات بی سابقه بود . و مهمتر از آن فرمانده پایگاه اعلام کرد که پس از گذر از 13 آبان به ازای دستگیری هر یک از اغتشاشگران و همچنین ارائه مدارکی مستند بر اغتشاشگری افراد مذکور که میتوان با همراه داشتن چند شاهد بین خود و یا دوربین فیلمبرداری و یا عکسبرداری این مستندات را در هنگام اغتشاشگری و دادن شعارهای ضد انقلاب تهیه کرد . مبلغ دویست و پنجاه هزار تومان تشویقی برای هر یک اغتشاشگر دریافت خواهید کرد .از فرمانده پایگاه پرسیدم که این مبالغ از کجا تامین میشود . ایشان با اینکه نخواستند فاش کنند ولی بدلیل پافشاری من فرمودند از نمایندگی بیت رهبری در سپاه . حال با این تفاسیر از رهبرم سوالی دارم . رهبر من . اگر منبع این تشویقی ها شما یا اطرافیان شما هستند آیا فکر نمیکنید مشاوران و اطرافیان شما در این امربه شدت دچار اشتباه شده اند . آیا این حرکت هر چند که خیر خواهانه است ولی توقع تعدادی از بسیجیها را در مقابل کاری که بیشتر و فقط به خاطر حفظ آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی و پیشرفت آن است انجام میدهند بالا نخواهد برد ؟ و آیا این حرکت کوچک کردن رسالت و حرکتی که ما بسیجیها برای سربلندی ایران اسلامی انتخاب کرده ایم و اکنون در خیابانهای تهران و شهرهای مختلف با دشمنان آن دست به گریبان هستیم نخواهد بود ؟ آیا این نرخ گزاری عملی شایسته است ؟ آیا در جبهه های جنگ حق علیه باطل ما برای پول و مادیات از جان خود گذشتیم و به خط مقدم جبهه ها هجوم بردیم ؟ آیا آن زمان سخن از پول و مادیات بود ؟ ای کاش مشاوران رهبرم قبل از این حرکت که به نظر من نسنجیده صورت گرفته تاملی میکردند تا اینگونه شاهد فیلمهایی که در 13 آبان در صدر خبرهای جهان قرار گرفته نباشیم . اینچنین که من دریافته ام این مبالغ تشویقی نیز به یگانهای ویژه نیروی انتظامی و بعضی از ارگانهای دیگر ارائه شده که اینچنین تعداد دستگیریها و درگیری و خشونت در 13 آبان در نقاط مختلف تهران را بالا برد . من خود شاهد بودم که برای افزایش تعداد دستگیریها در 13 آبان فرمانده بسیج یکی از مناطق تهران با همکاری تعدادی از پرسنل یگان ویژه نیروی انتظامی پارکینگ منزل خود را تبدیل به یک بازداشتگاه موقت کرده بود که در عصر 13 آبان بیش از 2 مینی بوس افراد دستگیر شده اعم از زن و مرد به بازداشتگاه سپاه انتقال دادند . آیا این یک نوع افراط و تفریط نیست ؟ ایا نباید فکری برای صورت مسئله کرد ؟ تا کی اینچنین رفتار کنیم ؟
رهبرم . شاید نباید این اطلاعات را در اینجا میدادم . شاید هم از کرده خود پشیمان شوم . اما نمیدانم شکایت خود را از مشاوران شما به کجا برم ؟ چگونه میتوانستم حرف دل خود را به شما بازگویم . رهبرا چاره ای اندیشه کنید که دیگر اینچنین نشود . خواهش میکنم . استدعا دارم که مادیات را در راه حفظ نظام وارد این وظیفه مقدس نکنید .
به خدا قسم که وقتی که فیلمهایی را از اهانت و بی حرمتی فریبخوردگان به محضر شما و آقا امام زمان ( عج ) دیده ام من و خانواده ام اشک از چشمانمان جاری شد . چرا باید به اینجا برسیم که در داخل کشور شاهد اینچنین رویدادهایی باشیم که حتی در کشورهای مسلمان و حتی غربی جرات چنین کاری را به خود نمیدهند ؟ آیا این نتیجه همان افراط و تفریط در برخوردی نیست که در روزهای اخیر علیه تعدادی از مردم فریبخورده به کار بسته ایم ؟ ای کاش مشاوران شما راهی مسالمت آمیز را برای برون رفت از این فاجعه توصیه کنند نه اینچنین با پول حرمت بسیج و بسیجی و هر آنکه در برابر این نظام وظیفه ای را دارد بشکنند . ای کاش مشاوران و خود عزیز گرانقدر شما راهی را برای برون رفت از این برهه زمانی را پیشنهاد کنید که در آن طلیعه و روشنایی “وحدت” و “همبستگی” بین مردم دیده شود و نه تشویق برای رویارویی .
به امید وحدت و یکپارچگی مردم ایران اسلامی در دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی
سرباز کوچک شما و فرزند شهید مصطفی مهدوی نیا
رضا مهدوی نیا
منبع: http://mahdibia.wordpress.com/


---------------------------------------------------------------------------------------

فیلتر شکن:

http://tabriz.bepish.com

http://jonbesh.sabzaneh.com

http://mobarez....sytes.net

http://azadi.sabzaneh.com

http://sabz.sytes.net

http://freedom.sabzaneh.com

http://zendan.sytes.net

http://bidadgaran.sytes.net

دوستان داخل ايران مي توانند مسنجرهاي خود را از طريق سايت هاي زير آنلاين کنند

https://imo.im/
http://www.iloveim.com/
http://www.ebuddy.com/
http://www.juslol.com/
http://web-messenger.eu/
http://www.imhaha.com
http://www12.messengerfx.com/

پروکسي ساکز براي باز کردن مسنجر ياهو
http://yahoosocks.blogspot.com/2009/07/blog-post.html

Wednesday, September 16, 2009

زمان تصمیم گیری بزرگ


وضعیت بغرنج کشورمان دیگر بار آشکار ساخت، حکومتی که جان هم میهنانمان را گرو ماندنش قرار داده و پایبند به هیچ آداب و مرامی نیست و حتا به خشک کردن مردابی پرداخته که خود روزی از آن سر بر افراشته، هزینه ی رفتنش را آنقدر بالا خواهد برد تا به اصلاح کردنش طی سی تا پنجاه سال آینده راضی شویم.

حکومت در حال حاضر توانسته است با ابتدایی ترین ابزار ها، یعنی پول و زور کشور را کنترل کند.

پرسش تعیین کننده این است که شمار افرادی که حکومت خود را سوار بر حماقت یا طمع شان از این انتخابات به انتخابات دیگر میکشاند چه اندازه است و آیا این تعداد در حال کم شدن یا زیاد شدن هست.

یکی از مهم ترین وظیفه های کنش گران جنبش ملی سبز در این برحه زمانی که مبارزه وارد فاز جدید خود شده است، رساندن پیام این جنبش به شهرستان ها و قشر هایی از جامعه است که یا دسترسی به رسانه هایی که این جنبش در خدمت خود گرفته ندارند، و یا اعتمادشان به این رسانه ها کم است. فیلم ها، عکس ها و مدارک سرکوب، کشتار و شکنجه دولت کودتا باید به دور افتاده ترین روستا های کشور برده شوند تا پایگاه هایی که احمدی نژاد با پول ملت برای خود ساخته است باز پس گرفته شوند.

این فیلم ها و عکس ها بر روی سی دی باید به مقیاس گسترده پخش شوند. در صورت لزوم باید در اندیشه ستادی بود تا با تهیه بودجه ای از میان مردم و مبارزان سبز، سی دی جنایت های ولی فقیه و سردارک هایش، در صندوق پستی ها انداخته شوند. به میدان کشاندن قشر های جامعه که تا بحال منفعل و بی تفاوت به رخداد های پس از کودتای ننگین 22 خرداد بودند از مهم ترین هدف های جنبش ملی سبز است.


دیگر بار باید روی سخن را بسوی نیروهای مسلح و انتظامی بگردانیم.

به نیروهای بدنه ارتش و سپاه باید سوگندشا ن را برای نگهداری از کشور و ملت یاد آوری نمود.

آیا حیثیت و شرف ارتشی و نظامی خود را پیش پای دولتی جنایت کار که هیچ گونه قباحتی در کشتن و شکنجه کردن و مورد تجاوز قرار دادن ملت مورد حفاظت شما نمیبیند فدا میکنید؟

شماری فرمانده فاسد و بی وجدان در حال به باد دادن حیثیت ارگان هایی هستند که در جنگ 8 ساله، آفریننده افتخار و غرور بوده اند و اگر مرز های کشور دست نخورده باقی ماندند مدیون شرف و از جان گذشتگی آنان هستیم.

تا کی ریاست فرومایه ای همچون عراقی را میپذیرید که سیلی به گوش جانبازی مینوازد که 28 سال به این آب و خاک خدمت کرده و پسرش را کشته اند؟

با نیروهی مسلح باید اتمام حجت کرد که یا در آنسو به دست بوسی ضحاک روند، یا اینکه به آغوش پر مهر ملت برگردند.زمان دیگر آنقدر تنگ است که دیگر یک پا را آنسوی جوی گذاشتن، و پای دیگر را اینسوی جوی، در دیدگان ملت نه پذیرفتنی است، نه بخشیدنی!

زمان تصمیم بزرگ برای هر ایرانی بزودی فرا خواهد رسید.

میلیون ها ایرانی در روزهای ملتهب پس از انتخابات دزدیده شده، با خون و اشک خود، تصمیم بزرگ خود را به حکومت و به جهان اعلام کردند.خود را در این تصمیم بزرگ همراه و همیار ملت کنید تا دین خود را نسبت به هم قطارانی که با خلوص نیت و با دیدی آرمانی در ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی خدمت کردند و جان بر کف نهادند، ادا کرده باشید.

وقت آن است تا پاسداران خود را شایسته نامی کنند که بر خود دارند. وقت آن است تا پاسدار،از حرمت، حیثیت و کرامت انسانی مردمی به پاسداری بپردازد که همه چیزش را مدیون آنهاست.

نگذارید خامنه ای و دیگر کودتا گران شما را تا اندازه گارد محافظ و قداره بندان بیت رهبری تقلیل دهند.

سرداران شما " سر بار" شما هستند.

دولت کودتا نه تنها در چشم مردم دیگر پذیرفتنی نیست، بلکه از دید بسیاری از مراجع نیز از مشروعیت افتاده است.

چه مبنای تصمیم شما ایران باشد، چه اسلام، چه گذران امور زندگی خودتان و زندگی شرافت مندانه و چه ساخت فردایی آزاد و بهتر برای فرزندان تان، همه و همه اینها تنها در گرو سقوط حکومت کودتایی خامنه ای-احمدی نژاد تحقق پذیر است.


افشاي شيوه هاي كار شبكه خارج كشوري وزارت اطلاعات


يك مقام وزارت اطلاعات حكومت اسلامي كه اخيراً به اروپا پناهنده شده است در يك افشاگري بي سابقه اعلام كرد كه در معاونت هاي ده گانه وزارت اطلاعات واحدهايي وجود دارد كه مأموريتشان ايجاد هسته هاي تحت كنترل در درون اپوزيسيون خارج ازكشور است. به گفته اين مأمور كه خواست ناشناس بماند، وزارت اطلاعات مطالبي راكه براي ايجاد توازن ميان جناحهاي نظام لازم دارد به له يا عليه يكي از شخصيتهاي بلندپايه نظام، يا جناحهاي آن، از طريق اين هسته ها در خارج از كشور مطرح مي نمايد.
وي در بين اين واحدهاي معاونت اپوزيسيون از واحد خامنه اي، رفسنجاني، خاتمي و... نام برد. او در تعريف وظايف اين هسته هاي تبليغاتي در خارج از كشور گفت: « اينها افراد، گروهها و رسانه هايي هستند كه از طرف وزارت (اطلاعات) مورد پشتيباني محتوايي، مالي و تداركاتي قرار مي گيرند تا برعليه يكي از جناحها يا شخصيتهاي حكومت اسلامي تبليغ كنند. افراد بايد از طريق انتشار، سخنراني، مصاحبه، حضور در مجالس، تلفن بر روي كانالهاي راديويي و تلويزيوني و غيره عمل كنند. رسانه ها بايد خط ديكته شده و توافق شده را پيش برند و در انتخاب موضوعات، اخبار، مطالب، افراد، برنامه سازان به مسير تعيين شده توجه كنند. سازمانها و گروهها نيز بايد در اطلاعيه ها و انتشارات خود، سايتهاي اينترنت، جلسات و سخنراني خطوط ديكته شده را پيش ببرند ». وي اضافه مي كند: « ما افرادي را در خارج از كشور داريم كه كارشان عبارتست از تماس با چهره هاي سرشناس اپوزيسيون و خود را پيرو و يا هوادار آنها نشان دادن. آنها بايد اين نزديك شدن را به طور فعال انجام دهند و با تعريف و تمجيد از آن شخصيت تماسهاي فردي با وي برقرار كرده و بباورانند كه با نيت خوب و جهت مبارزه با حكومت اسلامي عمل مي كنند. سپس بتدريج ضمن كشف افكار، عقايد، روانشناسي فردي، روابط و شبكه هاي همكاري اين شخصيت اطلاعات را به وزارت بفرستند و در مقابل دستورات وزارت را در رابطه با اين شخصيت بكار گيرند ».

اين مأمور ادامه مي دهد: « ما از طريق برخي افراد كه با ما همكاري دارند جمع كثيري از ايرانيان خارج از كشور را تحت اختيار داريم، بدين ترتيب كه مأمور با افرادي چند در تماس است از آنها كسب اطلاع مي كند و به آنها خط مي دهد، آنها را بر له يا عليه كسي يا جرياني تحريك مي كند و يا براي توزيع يك شايعه از آنهااستفاده مي كند ».
او مي گويد: « ما آنچه را كه بعنوان موضوع عمده براي رسانه هاي خارجي بايد مطرح شود تعيين مي كنيم، در هر زمان از طريق امكانات رسانه هاي در اختيار خود، يك موضوع را مطرح كرده و سپس از شبكه خود به اين جريان دامن مي زنيم. با تلفن هاي مختلف به راديو و تلويزيونها اين موضوع را بصورت پرسش يا طرفداري و يا انتقاد مطرح كرده و آن رسانه يا آن برنامه ساز را وادار مي كنيم كه به واكنش بپردازد ».
وي سپس اضافه مي كند: « كار جذب ايرانيان از طريق واحدهاي مربوط به سفارتخانه ها در هر كشور انجام مي شود و فقط در آمريكا اين كار بعهده افراد مشخصي است. پس از آنكه فرد شناسايي شد بسته به اينكه به ايران رفت و آمد داشته باشد يا خير كارها تنظيم مي شود. معمولاً كار جذب افرادي كه به ايران مي روند و مي آيند بسيار ساده است و ريششان راحت در گرو مي باشد. در مورد ساير ايراني ها نيز از طرق مختلف اقدام مي شود از جمله بوسيله دوست و آشناي آنها و شناخت از زندگيشان، نيازهايشان، مشكلاتشان و تمايلاتشان اين كار انجام مي شود ».
اين شخص ادامه مي دهد: « افراد، رسانه ها و تشكيلات متعلق به وزارت (اطلاعات) وظيفه دارند كه در زمانهاي معمول به كار خود بپردازند و نقش رسانه هاي يا بيطرف و يا مخالف نظام را ايفا كنند. البته مخالف آن بخش از نظام كه تعيين و تعريف شده است. در اين مواقع عادي هدف فقط پيش بردن اهداف كلي نظام است، يعني دوركردن افكار از نوع مبارزه راديكال از يكسو و مانع از شكل گيري يك خط متحدساز شدن از طرف ديگر. آنها به اين دو وظيفه كلي ادامه مي دهند تا در مواقع خاص مأموريت هاي مشخص داده شود. در آن زمان اين نيروها بايد به آن مأموريت بپردازند و از امكانات خود براي احراز آن استفاده كنند.» وي درباره اين مأموريت ها توضيح مي دهد: « مثلاً آنكه برعليه فلان جريان اپوزيسيون يا يك تشكيلات و يا يك شخص وارد عمل شوند و اجازه ندهند كه اين جريان يا شخصيت مطرح شود و پا بگيرد، معمولاً جريان اينطورست كه خط اصلي توسط تهران تعيين مي شود و يكي از رسانه های شبكه وزارت، آنرا مطرح مي سازد، بلافاصله وسايل ارتباطي ديگر شبكه و يا افراد درون آن كار خود را آغاز كرده و اين خط را به پيش مي برند. همه ابزارها به كار گرفته مي شود: مطبوعات، اينترنت، راديوها، تلويزيونها، تلفن و ارتباط فردي، تشكيل جلسه و سخنراني، گردهمآيي و سمينار و امثالهم و غيره. همه راهها مجازند به شرط آنكه خط را به پيش برند و تبليغات را تقويت كنند. هدف اشغال صحنه توسط موضوعات مورد نظر وزارت است »..
او هم چنين مي گويد: « از دانشجويان بورسيه حداكثر استفاده مي شود، آنها در هر سفر به ايران جلسات ويژه دارند و تخليه اطلاعاتي شده و توجيه مي شوند. علاوه بر اين، گزارش ماهيانه بايد بدهند و يا گزارش ويژه اگر لازم باشد. از همسران دانشجويان بورسيه براي نفوذ به خانواده هاي ايرانيان مقيم هر كشور استفاده مي شود. مأموريت هايي مانند تلفن زدن به رسانه ها نيز با آنهاست. بعضي حتي دوره آموزشي قبل از اعزام طي كرده اند. در زمان حضور در هر كشور نيز گزارش هاي ويژه داراي ارزش حتي پاداش دريافت مي كنند. هر چند زوج دانشجوي بورسيه تحت نظر يك مسئول اداره مي شود كه معمولاً با سفارت و يا مستقيم با تهران در ارتباط است ».
اين مأمور سپس ميافزايد: « پر كردن صحنه تبليغاتي و رسانه هاي خارج از كشور يك كار هماهنگ ميان وزارت (اطلاعات) و وزارت خارجه و نيز چند سازمان دولتي ديگر مانند سازمان تبليغات (اسلامي) است. بودجه آن از طريق چندين منبع از جمله دفتر ولي فقيه و نيز بودجه ويژه اي كه ظاهراً برادر رفسنجاني اداره مي كند تأمين مي شود. چندين رابط در لندن كار توزيع اين بودجه را در اروپا بعهده دارند و يك رابط در امارات نيز برخي ديگر از اين افراد و رسانه ها را مورد حمايت مالي قرار مي دهند. در دبي در پوشش يك شركت تجاري اين كارها صورت مي پذيرد ».
او مي گويد: « چندين مورد بوده كه پورسانتاژهاي حق واسطه گري براي معاملات انجام شده توسط فلان شركت خارجي در ايران به حساب رابط ها در خارج از كشور ريخته شده است. هدف آنست كه رد كمتري از جانب دولت ايران در اين بده بستانها به جاي گذاشته شود. مواردي از حمل بسته هاي ترياك در كيفهاي ديپلماتيك بوده كه در خارج از طريق رابطها به عنوان پاداش به همكاران شبكه داده مي شود ».
اين فرد سپس مي افزايد: « در داخل وزارت مخابرات واحد كنترل تلفنها روزانه هزاران مكالمه را كه از طريق كارتهاي مخصوص و شماره هاي مخصوص انجام مي شود مورد شنود قرار مي دهد. اين واحد در واقع متشكل از مأموران سپاه وزارت اطلاعات است كه به كنترل شماره هايي مي پردازد كه از كارتهاي شركتهاي ساخته وزارت اطلاعات در خارج استفاده مي كنند. چند شركت كه توسط آقازاده ها مورد سرمايه گذاري قرار گرفته به ترمينالهاي اين واحد كنترل در ايران وصل هستند و تمامي استفاده كنندگان از كارتهاي آنها مورد شناسايي و شنود قرار مي گيرند ». او هم چنين اضافه مي كند: « شناسايي مخالفان فعال در خارج از كشور و تهيه پرونده از آنها جزو وظايف اوليه شبكه است و آنها چندين كارشناس كامپيوتر براي اين منظور به خارج از كشور ارسال داشته اند

».